هفته 37
سلام جوجوی قشنگ مادری خوبی قند عسلم فدات بشم الهی که من دورت بگردم امروز شدی هفته و فقط دو هفته مونده تا دیدنت شایدم کمتر این هفته که گذشت هفته پر استرسی بود برام عزیزم سه روز پیش که از خواب بیدار شدم ماهیچه های شکمم سفت شده بود و درد میکرد ولی بهشون توجهی نکردم فکر کردم لابد به این خاطر بوده شب رو به بالا خوابیدم وقتی اومدم اداره دیدم تو یه تکون خیلی ضعیفی خوردی این تکونت نگرانم کرد با خودم گفتم چرا اینقدر ضعیف و بی جون بود خلاصه تا ظهر گذشت و شما تکون نخوردی نزدیکای ساعت 2 یا 3 بود دیگه نگرون شدم چون دیگه اصلا تکون نخورده بودی به بابایی زنگ زدم گفتم که تکون نمیخوری بابایی ...




